|
راه هاي دوست پسر آزاري
این روزا ، دریای دل ، بدجوری طوفانی شده آسمون این چشا ، بدجوری بارانی شده این روزا ، جای یه چیزی ، توی قلبم خالیه تكسوار رویاهام ، مترسكی پوشالیه این روزا، انگار ازین ، عالم و آدم بریدم از تموم خوش به حالی هام ، دیگه دست كشیدم این روزا ، عطر اقاقی رو ، دیگه دوست ندارم یا اگر دارم ، دیگه حتی به روم نمیارم این روزا ، توی دلم ، صدای غم رو میشنوم میگه بعد ازین میام ، هر روز بهت سر میزنم این روزا ، عشق و یقین ، از دل من فراریه قصه ی تحمل هم ، حكایتی تكراریه این روزا ، هیچ قسمی رو ، دیگه باور ندارم اعتقادی هم به عشق و ، یارو یاور ندارم این روزا ، شك میكنم ، به پاكیه زلال آب حتی حرمت نداره ، دیگه برام تعبیر خواب این شبا ، حتی چشام ، خوابهای رنگی ندارن همه شون سیاه سفیدن ، كه قشنگی ندارن این شبا ، آسمون دلم ، چقدر بی ستارس قصه های شب من ، همش كم و نیمه كارس این شبا ، دیوهای قصه هام ، دیگه دود نمیشن كه جاشونو ، به فرشته های مهربون بدن این روزا ، صدای بارونم دیگه تكراریه مثل ضجه های اون ، ساعتهای دیواریه ساعتی كه تیك تیكش ، قلب سكوت و میشكنه قصه ی رفتن عمرو ، داره فریاد میزنه این روزا ، فكر میكنم ، فقط باید دعا كنم اونی رو كه گم شده توی دلم ، صدا كنم شاید آفتابی بشه ، تو شب یلدای دلم شایدم حل بكنه ، اینهمه درد و مشكلم
غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا امد
دورم زتو ای خسته ی خوبان چه نویسم من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با این دل گریان به عزیزم چه نویسم من عاشق آن دیده ی چشمان سیاهم بیهوده چه گویم که پریشانه نگاهم گر مستی چشمان سیاه تو گناه است من طالب آن مستی و خواهان گناهم
وقتی که بارون مباد گریه ام میگیره چون خودمو تنهاتر از همیشه احساس میکنم.در اون لحظه دوست دارم تو رو زیر بارونهای عاشقونه ببینم اما حیف که اینا همه یه رویاست.اونوقت به خودم میخندم خنده ای که از گریه غم انگیز تره. خنده ام از اینه که تو داری چکار میکنی اصلا به فکر من هستی یا نه ؟ اصلا منو دوست داشتی ؟اصلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با دیدن بارون دوباره به گذشته ها بر میگردم به گذشته هایی که معنی عشق و به من فهموند گذشته هایی که فقط تو در اون هستی و لحظه به لحظه اش بوی تو رو میده.گذشته هایی که دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه حالا من موندم و یه مشت خاطره از تو((در این دیار غربت)) خاطره های که به من امید نفس کشیدن میده سهم من از بودن تو یه خاطره است همین و بس
آر ه من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم ...
گاهي اوقات احساس ميكنم اين انتظار از يه پنجره ي خيالي مي گذره
من اگر روح پريشان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم
دل نوشت آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی تو خیال کن آدمهای همه دنیا توی شهر توی شهر بی تو اما دل من با همه قهره توی شهری که تو نیستی همه جا رو غم گرفته هر کجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه دارم از نفس می افتم مثل یک گیاه هرزه }
همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم
گفت: می خواهم برایت یه یادگاری بنویسم. گفتم: کجا؟ گفت: روقلبت. گفتم: مگه می تونی؟ گفت: سخت نیست آسونه. گفتم: باشه بنویس تا همیشه یادگار بمونه >< یه خنجر بر داشت. گفتم: این چیه؟ گفت: سیسس ساکت شدم. گفتم: بنویس دیگه چرا معطلی خنجر را بر داشت و با تیزی خنجر نوشت: دوستت دارم دیوونه! اون رفته! خیلی وقته کجا؟نمیدونم. اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده. دوستت دارم دیوونه!
عاشقي را ... عاشقی را جگری می بايد احتمال خطری می بايد نتوان رفت در اين ره با پای عشق را بال و پری می بايد تو نئی مرد چنين دريايی رند شوريده سری می بايد هست هر قافله را سالاري هر كجا پاست، سری می بايد ناز پروردْ كجا، عشق كجا؟ عشق را شور و شری می بايد
يه عمري همه دنيا رو گشتم به دنبال يه عشق صادقونه
يه عشقي كه بسازه دل رو از ما بشه تنها چراغ توي خونه يه عمري پي عشق بي هوس دويدم به دنبال يه عشق بي بهونه يه عشقي كه بسازه دل رو از ما نشه بدتر نمك روي زخمام چه شبهايي كه جاي دست پر مهر چيزي جز يه دنيا اشك نديدم آخر يكي اومد كه دوست داشتن رو فهميد منو از اون منه خسته جدا كرد يكي اومد كه با احساس پاكش همه زخماي كهنه رو دوا كرد زماني كه همه تنهام گذاشتن با لبخندش منو از من جدا كرد براي عاشقي جونمو دادم خيال دارم فقط عشقه ميمونه براي عاشقي ما كم نذاشتيم خدا خوب خودش اينو ميدونه شايد دلم چند بار شكسته ميخونم باز هنوزم عاشقونه ميمونم با خودش تا آخر خط آخه اونه كه با دلم ميمونه ... بگیر از من تو این دل یادبودی،
شیرین فرهاد
چه کنم فرهادم و سوز شیرین دارم شیشه ای می شکند ... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادری می گوید...شاید این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر می داشت... مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا !!!
مانده ام چشم به راهت گل من هر كجا هستي و باشي گويم كه خدا پشت و پناهت گل من اي سوي چراغ زندگيم يه وقت نري كه خاموش ميشوم گريه نكن آخه همون يه قطره اشكت زندگيمو مي سوزونه
حالمان بد نيست کم غم می خوريم
زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد سرخ سرخ، گلها انار شدند، داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند، انار کوچک بود. دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.خون انار روی دست ليلی چکيد. ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد...مجنون به ليلی اش رسيد. و خدا گفت: راز رسيدن همين بود. کافی است انار دلت ترک بخورد.....
چه مغرورانه اشک ریختند.چه مغرورانه سکوت کردند .چه مغرورانه التماس کردند.چه مغرورانه از هم گریختند غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند.هدیه شیطان را به هم تقدیم و هدیه خداوند را از هم پنهان کردند وبه خاطر غرورش تنها ماند
نه دلي دارم كه بشكني نه جون دارم كه فدات كنم نه پاي موندن مني نه ميتونم رهات كنم خودت بگو چيكار كنم ؟؟ !
من و تو
يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت باز آيد و برهاندم از بند ملامت خاك ره آن يار سفر كرده بياريد تا چشم جهان بين كنمش جاي اقامت
مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب ، در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست....
از وقتي رفتي ميدوزم چشم به در تا بيايي و ببيني منتظرم با چشم تر
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه در اين دامگه حادثه چون افتادم
بیا که تا نفسی هست یارهم باشیم به غنچه های محبت بهارهم باشیم
ديده و دل: زدست ديده و دل هر دو فرياد كه هر چه ديده بيند دل كند ياد بسازم خنجري نيشش زپولاد زنم بر ديده تا دل گردد آزاد |
About![]()
سکوتم را شکستند.دائم دل صبورم را شکستند.به جرم پا به پای عشق رفتن پر و بال عبورم را شکستند.مرا از خلوتم بیرون کشیدند.چه بی پروا حضورم را شکستند.تمنا در نگاهم موج میزد ولی رویای دورم را شکستند!
Home
|